
سیاوش از پدرش کاووس شاه اجازه گرفت و به مقابله با سپاه دشمن رفت . او تمام لشکریان دشمن را تار و مار کرد و چنان ترسی در دل سپاه دشمن انداخت که آنها تقاضای صلح از سپاه سیاوش کردند و از وی امام خواستند . سیاوش تقاضای آنها را قبول کرد. خبر به گوش کاووس شاه ایران رسید او از کار پسرش بسیار ناراحت شد و به سیاوش نامه نوشت که فورا به دشمن حمله کن و سپاهیان آنها را از بین ببر . اما سیاوش به حرف پدر اعتنایی نکرد وبه عهد و پیمانی که بسته بود وفادارم اند سیاوش لشکر خود را ترک و به سرزمین توران رفت افراسیاب و...
ادامه مطلب